ورود به سایت   عضویت
ورود به سایت
» » » زنده باد کودک درون من!

زنده باد کودک درون من!

زنده باد کودک درون من!

 

گاهی وقت ها در میانه های روز خودم را با بچه ها پرت می کنم روی رختخواب و تمام مشغله هایم را فراموش می کنم؛ اینکه چک های پرداخت نشده را چه کار کنم، ماشین ام احتیاج به تعمیر دارد، بیمه ام عقب افتاده، آرزوهایم به باد رفته و ... فقط و فقط با بچه ها بازی می کنم.

روی تخت بالا و پایین می پریم و بالش ها را به سر و صورت همدیگر می زنیم، البته من خودم را به شکست خوردن می زنم و اجازه می دهم بچه ها تا دلشان می خواهد مرا بزنند؛ هم خستگی ام در می رود، هم آنها تخلیه می شوند!

گاهی هم با آنها می نشینم و کارتون نگاه می کنم و همراه با آنها در هیجان شان شریک می شوم؛ شخصیتی مورد علاقه پیدا می کنم و از او حمایت می کنم. تفنگ بازی، دزد و پلیس و حتی آشپزی با بچه ها... این اواخر هم موقع بازی کامپیوتری چنان سر و صدا راه انداختیم که صدای مامان خانم درآمد و ما بچه ها را حسابی ادب کرد. مخصوصا گفتم «ما بچه ها» چون من در ۴۸ سالگی شده بودم همسن پسر ۸ ساله و دختر ۶ ساله ام. و این یک «ادا» نبود، یک حس واقعی بود. شاید با خودتان بگویید چه احمقانه ؟! حق دارید. وقتی از بیرون نگاه می کنید احمقانه به نظرتان می رسد اما وقتی داخل بازی قرار می گیرید می فهمید چقدر از بزرگ بودن خسته بودید و نمی دانستید. اگر یک بار این حس را تجربه کنید دیگر اجازه نمی دهید از این احساس کودکانه دور بیفتید و این لذت خاص و ناب را از دست بدهید.

اما چگونه؟ به هر حال در جریان رشد ما کودکانی مان را از دست می دهیم و این اتفاق ناراحت کننده غیرقابل پیشگیری است.



خوبی های کودکی چیست؟
کودک بودن، کودک ماندن یا کودکی را از دست دادن تنها در قاب دو مقوله «خوشحالی» و «بی گناهی» نمی گنجد. کودک بودن در دنیای بزرگی به ما کمک می کند تا بیشتر خلاق، رویاپرداز، مبتکر و فعال باشیم. چرا که وقتی ما کودک هستیم طبیعتا خلاق و کنجکاو هستیم و جرات مان برای تجربه کردن بدون نگرانی و اضطراب هم بیشتر است. اگر بخواهیم برخی از ظرفیت های کودکانه را به طور نمونه با هم مرور کنیم، عبارتند از:

در حال زندگی کردن و نگران گذشته و آینده نبودن.
نگرانی پول، سود، ضرر و زیان مالی را نداشتن.
محدود نکردن قوه تخیل و به معرض نمایش گذاشتن آن.
بازی کردن و گم شدن در فضای بازی و رفتن در نقش به طول کامل.
مخترع بودن بدون چارچوب.
درنهایت کنجکاو بودن و درباره هر مساله ساده ای سوال داشتن، آن هم سوال هایی که تمامی ندارد.
عشق نمایش دادن خودشان به دیگران.
و ... خیلی موارد مثبت دیگر که ما می توانیم از کودکان مان بیاموزیم. درست است که آنها توانایی هایی دارند که ما نه آنها را داریم و نه می خواهیم داشته باشیم، اما به نظر من بچه ها بی نظیر هستند! و برخلاف تلاش امروزی ما برای تغییر دادن حالت بچگی بچه ها و آنها را به شکل آدم بزرگ ترها درآوردن چیزی که بسیاری وقت ها در برنامه های تلویزیونی می بینیم و به قول معروف خوشمان هم می آید آنها همین که هستند، خوبند. آنها بچه اند! کلمات شان بچگانه است، رفتارشان صادقانه است، دنیایشان هنوز از بدبینی و شک و تردید و دودلی پر نشده! و اصلا نیازی نیست که شبیه آدم بزر گ ها شوند و به طور حتم اگر این کار انجام شود، در حق کودکان مان جفا کرده ایم و حقیقت این است که کودکان نیاز ندارند شبیه ما آدم بزرگ ها باشند؛ ما نیاز داریم که گاهی شبیه آنها شویم.



کودکی ام کو؟ کو کودکی ام؟
ما کودکی مان را از دست می دهیم، طبیعت کودکی مان جای نهال های نازک روزهایش را به درختان قطور می دهد و ما... بزرگ می شویم. سری به آلبوم کودکی تان بزنید و به خودتان نگاهی بیندازید. گاهی وقت ها باور اینکه ما «این کودک» بوده ایم سخت است. ما، پسربچه ای شر و شیطان بودیم، دختری پر شور بودیم، خجالتی بودیم، خوش لباس بودیم، نق نقو بودیم یا... ما هر چه بودیم الان تغییر کرده ایم. مهم ترین این تغییرات را هم جامعه ای که در آن زندگی می کنیم باعث شده است. کودکی دوران شکل گیری است، میان این تغییرات خلاق تر شده ایم و بعضی هایمان متاسفانه دندان خلاقیت مان از بیخ کنده شده است. بعضی هایمان کنجکاوتر شده ایم و بعضی هایمان به زور باید یک سوال از گوشه ذهنمان بیرون بکشیم.

متاسفانه سیستم آموزشی گاهی خیلی بدجور به کودکی ما ضربه زده، در حالی که ما می توانیم فعال تر، خلاق تر و کنجکاوتر باشیم و این یک بدبختی است، ما موتور کاملی داشته ایم که گوشه های مهمی از آن یا ضرب دیده یا به کل پیاده شده است.

گاهی هم که سیستم غلط آموزشی در خانه و مدرسه کودکی را به کل از درون ما بیرون می کشد، پس راه چاره نداریم؟! ناامید نباشید. ما آدم های خوشبخت می توانیم در عین حفظ مسوولیت های بزرگی مان از کودکان بیاموزیم و دوباره صفحات مچاله آن روزها را باز کنیم. اما ما باید بتوانیم خودمان را به بچه ها نزدیک کنیم و نسبت به فضای آنها حالت تدافعی نداشته باشیم.



چگونه بچگی کنیم؟
در قدم اول باید بدانیم هیچ تغییری یک دفعه اتفاق نمی افتد و ما نمی توانیم به یک باره از یک آدم خمیده، ناراحت و فرسوده تبدیل شویم به یک فرد شاد، سرحال و سرزنده ای که کودک وجودش زنده است اما رسیدن به این حالت به سختی هایش می ارزد و می تواند زندگی شما را زمین تا آسمان تغییر دهد. از همین امروز شروع کنید. شروع تان هم باید با این حالت همراه باشد که تصمیم بگیرید – خیلی محکم جانب احتیاط و وسواس و فردا چه می شود و بدبینی را کنار بگذارید. قدم بعدی پیدا کردن حس های کودکانه ای است که از دست داده اید یا حداقل فکر می کنید آنها را از دست داده اید. بعد که این حس ها را پیدا کردید شروع کنید به تقلید آنها. به عنوان نمونه جلوی آینه برای خودتان برقصید، برای خودتان ادا دربیاورید، جست و خیز کنید، کنجکاوی به خرج دهید، در لحظه زندگی کنید، نگرانی هایتان را متوقف کنید – حداقل برای لحظه هایی خلاقیت به خرج دهید، چشم هایتان را ببندید و رویاپردازی کنید و خلاصه اینکه لذت ببرید. حتی یک کارتون کودکی تان را پیدا کنید و ببینید، اگر هم به آن کارتون یا قهرمان دسترسی ندارید عکس اش را پیدا کنید و در مقابل دیدتان قرار دهید.

بچه ها را زیر نظر بگیرید. نگاه کردن به بچه ها هم می تواند بسیار به شما کمک کند. اینکه آنها چگونه بازی می کنند؟ چگونه زندگی می کنند؟ چگونه دنبال چیزهای جدید می گردند؟ سوال هایشان را چطور مطرح می کنند؟ حتما در این میان هم با رفتاری چون کج خلقی، قشقرق ها، جنگ ها و صلح هایشان روبه رو می شوید؛ باز هم تحمل کنید و ببینید چطور مشکلات را حل می کنند، چطور بعد از یک دعوای جانانه دوباره همدیگر را در آغوش می کشند. نگاه کنید و بیاموزید. اگر خودتان کودکی دارید که چه بهتر اگر هم ندارید به بچه های افراد فامیل و همسایه نزدیک شوید. حتی می توانید زمانی را بگذارید و به پارک نزدیک خانه تان بروید، روی صندلی بنشینید و بچه های در حال بازی را نگاه کنید.

خودتان را در بازی گم کنید. یک دایناسور باشید، یک گوریل و... چه عیبی دارد؟ شما تا لباس بزرگی و چارچوب های سخت و خشک را کنار نزنید نمی توانید شادی را احساس کنید آن هم در میان بچه ها و با بچه هایی که می خواهند شما را به دنیای خودشان راه بدهند. اگر بچه ها را باور کنید لذتی ناب را تجربه می کنید و در آن میان خودتان را می یابید. شادی و غم هایتان را و تمام چیزهایی که از دست داده اید.

با بچه ها صحبت کنید. از آنها سوال بپرسید. به جواب هایشان گوش دهید. نه از دیدگاه یک آدم بزرگ بلکه از نگاه یک فرد شنونده یا یک دوست. فراموش نکنید شما ۸، ۹ سال بیشتر ندارید و گاهی هم ۲ ساله اید. البته مانند بچه ها هم ادا در نیاورید و لحن صدایتان را تغییر ندهید که فکر نکنند شما آنها را به مسخره گرفته اید و خیلی هم بزرگ بازی در نیاورید! اگر هم در این میان یک سیلی جانانه خوردید خیلی جا نخورید. شما فعلا بچه اید. با خودتان بازی کنید. بیرون بروید، شب ها هنگام پیاده روی، یواشکی سرسره سوار شوید، روی بلندی ها راه بروید و به فکر اینکه کسی دارد شما را نگاه می کند نباشید.

یک بچه از خودتان بسازید. به حرف دیگران درباره اینکه چه رفتاری دارید، چه لباسی پوشیده اید و چه کار می کنید در این محدوده زمانی اهمیتی ندهید. هیچ چیزی نمی تواند شما را محدود کند. فریاد بکشید. موهایتان را دم موشی ببندید.

مثل بچه ها به اطراف تان نگاه کنید. ما بزرگ ترها همیشه همه چیز به نظرمان همان طوری هست که باید باشد اما بچه ها به این اصل اهمیت نمی دهند. آنها همه چیز برایشان عجیب و نامتعارف است. آنها نمی دانند چرا شب سیاه است و روز سفید، تخم مرغ چرا این شکلی است و... و ما هم جواب خیلی از این سوال ها را نمی دانیم اما نمی پرسیم.

در لحظه زندگی کنید. شاید این توصیه را زیاد شنیده باشید اما زیاد شنیده شدنش را بگذارید پای اهمیت اش. همه چیزهایی که باید انجام دهید را فراموش کنید، موبایل تان را چند ساعتی خاموش کنید، به اتفاق دیروز فکر نکنید، به آنچه فردا برایتان پیش می آید فکر نکنید. فقط به کاری که انجام می دهید مشغول باشید.

دنیا را با چشم های تازه ای نگاه کنید، از دریچه ای نو. آن وقت دنیا جای دیگری می شود. جایی که هر لحظه در آن معجزه ای رخ می دهد، اتفاق های پیش بینی نشده، باور کنید خود شما یک معجزه هستید و هر لحظه برای شما هدیه ای همراه خواهد داشت؛ کوچک و بزرگ. شما به این هدیه های خوشایند و ناخوشایند چه عکس العملی نشان می دهید.

در آخر اینکه... اگر شما بچه دارید، بگذارید بچگی کند. لحظه ای از تربیت نظامی آنها دست بردارید. لحظه ای از شکل دادن آنها به شکل کسی که نیستند دست بردارید. مدام آنها را قضاوت نکنید، اجازه دهید از زیبایی دنیای کودکی لذت ببرند.
توسط : مشاورفا  در تاریخ : 16-11-1393, 09:24   بازدیدها : 1197   
بازدید کننده گرامی ، بنظر می رسد شما عضو سایت نیستید
پیشنهاد می کنیم در سایت ثبت نام کنید و یا وارد سایت شوید .