عدم توانایی در ارتباط با جنس مخالف

3,959 بازدید
سوال شده خرداد 21, 1397 در اختلالات روانی توسط مصطفی جلالی
سلام . پسری هستم 25 ساله مجرد تا بحال با هیچ دختری دوست نبودم . از وقتی رفتم دانشگاه حدود 19 سالگی وقتی میدیدم بچه های دیگه توی دانشگاه دختر و پسر با هم دوست هستند و من به دلایلی که نمیدونم شاید حیا باشه ترس باشه خجالت باشه و ... نمیتونستم با دختری ارتباط برقرار کنم و خیلی دوست داشتم که این ارتباط برقرار بشه ادم مذهبی نیستم ولی نمیتونم شاید بلد نیستم یا ... و این عدم توانایی در ارتباط با جنس مخالف اعتماد به نفس منو فوق العاده اورد پایین تا حدی که حتی از ارتباط برقرار کردن با همجنس خودم هم نا امید شدم چون وقتی اونا رو میدیدم که دوست دارن و من ندارم یه جور احساس یاس و حقارت میکردم نسبت بهشون . در نتیجه کلا از زندگی به شدت نا امید شدم و احساس کردم دیگه نمیتونم درس بخونم و فوق العاده افت تحصیلی شدیدی بهم دست داد که الان یه لیسانس رو باید شش سال بخونم تا بگیرم . یعنی به طور کلی من توی دانشگاه همش منزوی و تنها بودم و احساس بدبختی میکردم و حتی دوست همجنس هم نداشتم . با کسی حرف نمیزدم و رابطه ای نداشتم یعنی این دانشگاه رفتن هر لحظه اش برام زهرمار بود . الان شرایطم جوریه که تو تخیلاتم فکر میکنم دارم با یه دختر حرف میزنم همش تو خیالاتم از دنیای واقعی دور شدم از همه چیز بریدم نه کاری دارم نه کاری بلدم نه فنی هنری چیزی بلدم نه پولی دارم نه دوستی دارم نه با کسی در ارتباطم . ناراحتی اعصاب شدید هم دارم خیلی زود از کوره در میرم سر پدر مادرم داد میزنم حوصله هیشکیو ندارم . نمیدونم واقعا الان باید چیکار کنم همه چیز زندگیم بهم ریخته افسرده شدم صبح تا شب میشینم گوشه اتاق در رو رو خودم میبیندم فقط تو فکر فرو میرم فکر میکنم با یه دختر دارم صحبت میکنم همش تو خیالاتم . بخدا جدی میگم . ولی وقتی بر میگردم نگاه میکنم اون ادمی رو که با جنس مخالفش چه پسر چه دختر ارتباط داشته میبینم اون ادم از هر لحاظ ( روحی روانی اجتماعی کاری تحصیلی و ... ) از من سرتره . پس چطور میشه کسی که دوست بوده با من که نبودم انقدر تفاوت داشته باشم و من انقدر داغون باشم و اون ادم نه اگه داشتن دوست دختر بده؟؟؟؟!!!! من چیزی که با چشم میبینم دارم میگم . بخدا انقدر از جامعه دور شدم بلد نیستم جایی برم همش گم میشم تو خیابونای بزرگ میترسم سوار مترو بشم میترسم وارد جامعه بشم احساس میکنم خیلی حقیرم نمیتونم کاری انجام بدم . تو رو خدا کمک کنید سیستمم ریخته به هم هرکی تو خیابون منو میبینه فکر میکنه دیوونه ام با خودم میخندم وسط خیابون میزنم زیر آواز بلد بلند بخدا شوخی نمیکنم هیچ جایگاهی الان ندارم تو رو خدا کمک کنید چیکار کنم ؟؟؟؟؟
دارای دیدگاه خرداد 22, 1397 توسط Maral
با سلام خدمت شما....من به عنوان یک دانشجوی روانشناسی به شما توصیه میکنم که حتما حتما برید پیش یک مشاور تا مشکلتون ریشه یابی بشه... چطور میشه عدم ارتباط با جنس مخالف یا عدم توانایی در برقرار کردن این ارتباط انقدر زندگی یک فرد رو تحت الشعاع قرار بده... حتما برید پیش مشاور

3 پاسخ

پاسخ داده شده خرداد 23, 1397 توسط نازی قنبری
سلام
دوست عزیز،بابت رنجی که می بری متاسفم.اول می خوام ی سوال از دل نوشته هاتون در بیارم ،در صورت امکان با صداقت پاسخ بدید:
اینکه احساس می کنید خیلی حقیر هستید مانع از این میشه که بخواهید با یک دختر صحبت کنید ? یا اینکه چون نمی تونید با ی دختر صحبت کنید احساس می کنید حقیرید?!!!
و دوم اینکه دلیل تفاوت شما با اون کسانی که فرمودید،داشتن دوست دختر نیست !
لطفا به این دو مورد خوب فکر کنید و حتما برای حل مسالتون زمان بگذارید چون شما لایق شرایطی بهتر از اینها هستید ،پس خلقش کنید..
شاد و سلامت باشید.

نازی قنبری
کارشناس ارشد روان شناسی بالینی
تلفن تماس: 021_23584444
داخلي 1 - کد مشاور 4640
موبایل: 09193809255
دارای دیدگاه خرداد 25, 1397 توسط مصطفی جلالی
اما مساله ی دیگه ای که گفتید من نمیگم اون افراد دیگه حالا چه دختر چه پسر دلیل پیشرفت کردنشون ( نسبت به من ) داشتن دوست دختر بوده ( البته فکر میکنم تاثیر گذار هم بوده تا حدی ) من میگم که من از ارتباط برقرار نکردن با جنس مخالف خودم هیچ سودی نبردم و این عدم ارتباط فقط به من اسیب زده و باعث حرص خوردن و حسرت کشیدن و مسایل دیگه ای که گفته بودم شده
دارای دیدگاه خرداد 25, 1397 توسط مصطفی جلالی
ترم اول و دوم دانشگاه خیلی این مساله شدتش بیشتر بود احساس میکردم ادم عقب مونده ای ام از یه سیاره دیگه اومدم و بقیه سوپر من هستن که من نیستم و نمیتونم این کارو انجام بدم و جالب اینه که بعد از گذشت 6 سال همچنان همین حس و حال رو دارم . من حالا منظورم از رابطه با جنس مخالفم رابطه دوستی نیست در حدی که شاید فقط یک رابطه معمولی در حد حرف زدن و دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن هم اگر بود که اعتماد به نفسم رو پایین نمیاورد میتونست تاثیر داشته باشه
دارای دیدگاه خرداد 25, 1397 توسط بی نام
سلام . مرسی بابت توجه تون . در مورد سوالتون جفت این دو مورد میشه گفت درسته . یعنی دلیل اینکه نمیتونم با دختری صحبت بکنم به این خاطره که احساس خجالت و شرم میکنم و نمیدونم باید چه جوری صحبت کنم و چه حرفی بزنم چون متاسفانه ادم بسته ای بودم و خیلی توی جامعه نبودم . و همینطور چون نمیتونم با دختری صحبت کنم احساس حقارت خیلی زیادی دارم خودم نمیدونم چه وقتایی کدومشون باعث میشه نتونم ارتباط برقرار کنم . شاید بشه گفت هر دو حالت مکمل هم هستن و اتفاق میفتن . شاید بهتره بیشتر توضیح بدم . مثلا من مخصوصا ترم اول و دو
پاسخ داده شده خرداد 26, 1397 توسط نازی قنبری
سلام دوباره
ممنون از توضیحاتتون،فرمودید هردو مورد در شما صدق می کنه،حالا اگر ابتدا بخواهیم مورد اول را بررسی کنیم ،می تونید بفرمایید ،این احساس شرم و خجالت به جز در رابطه با ارتباط بادختران ،کجاهای زندگی شما خودشو نشون داده و تاثیرگذار بوده ? می تونید بهش فکر کتید و برای خودتون مواردش رو لیست کنید و در صورت امکان سه مورد اول ان را برای من هم بگویید?

ایا شما برای ارتباط با دخترها به جز در خیال ،در واقعیت اقدامی کرده اید و نتوانسته اید یا اینکه اصلا اقدانی نکرده اید?
ایا بصورت مجازی چطور با دخترها ارتباط داشتید?
منتظر پاسختون هستم.

نازی قنبری
کارشناس ارشد روان شناسی بالینی
تلفن تماس: 021_23584444
داخلي 1 - کد مشاور 4640
موبایل: 09193809255
دارای دیدگاه تیر 12, 1397 توسط sama
برای این مورد میتونید به باشگاه برید. اولش ادم حوصلش نمیاد. ولی بعدش که رفتید کم کم عادت میکنید و بعد یه مدت کوتاه براتون لذت بخش میشه سعی کنید تو باشگاه هم یه دوست خوب پیدا کنید وباش برای رفتن به مسابقات مختلف یابیرون رفتن قرار بذراید. تاکید میکنم دوست خوب چون با این شزایط شما نباید در معرض ادمای بدی قرار بگیرید که روتون تاثیر بد تر بذارن. اگه دیدید فرد مناسبی پیدا نمیشه از خیرش بگذرید. و به دوستای قبلتون که به نظرتون ادمای معقول و خوبی بودن و از همه مهتر با نشاط اکتفا کنید.
دارای دیدگاه تیر 13, 1397 توسط sama
با این شرایط شما باید حتما به دنبال رفع افسردگی تون برید. اگه میتونید با یه روانشناس صحبت کنید وبه نظرم با شرایطی که دارید بهتره روانشناس خانم بگیرید. سعی کنید فیلم هایی ببینید که توش افراد موفق از صفر شروع کردن. یا فیلم های کمدی. بیشتر بیرون برید و سعی کنید تننها نباشید. میتونید به دوستای قدیمتون زنگ بزنید یا باشون بیرون برید. و فکر کنید که دوست دارید زندگی آیندتون چه شکلی باشه (بدون اه و ناله و افسوس گذشته رو خوردن). بعدم شما خیلی جوون هستید چرا فکر میکنید که همه فرصت هاتون از دست دادید!! حتی اگه یه سری از فرصت هاتون از دست رفتن به آینده خوشبین باشید تا فرصت های جدیدتر برای خودتون ایجاد کنید. اگر خواهر دارید میتونید این موضوع رو باایشون درمیون بذارید تا کمکتون کنه. و بنظرم یه مسافرت با دوستاتون میتونه بتون خیلی کمک کنه. و اینکه اگر روانشناس گرفتید سعی کنید قرصای اعصاب رو نخورید چون شاید باعث وابستگی بشه البته اگر به گفته روانشناس واجبه مصرف کنید. و اینکه نمیدونم از نظر مذهبی در چه حد هستید ولی هرچقدرم مذهبی نیستید از خدا کمک بخواید ونماز بخونید. این رو من واقعا خودم تجربه کردم که خدا واقعا میتونه این موقع ها خیلی به ادم کمک کنه. و اینکه ازدواج توی سی سالگی دیر نیست بلکه بهترین زمان برای ازدواج اقایونه. چون زیر 25 که هنوز مثل پسربچه ها رفتارمیکنن ومن چند مورد رو میشناسم که پشمونن که انقدر زود ازدواج کردن. انقدر بدبین نباشید شرایطتون خیلی خوب نیست ولی اونطور که خودتون فکر میکنیدم بد نیست. کلا ادم وقتی به مشکلات میخوره خودشم هی بشون دامن میزنه و بزرگ وحل نشدنی به نظرش میان ولی در اصل حل کردنشون راحت از چیزیه که فکر میکنن.
دارای دیدگاه تیر 13, 1397 توسط مصطفی
باشع به هرحال من مثه اینکه مجبورم هرکاری هرکاری انجام بدم ولی با جنس مخالفم ارتباط برقرار نکنم . معلومم نیست تا کی ؟؟!!!! خیلی بده ادم بزرگترین آرزوش و حتی تنها ارزوش تو زندگی فقط یک ساعت حرف زدن با یه دختر باشه . مثه اینکه باید این ارزو رو به گور برد . ولی من قبول میکنم هرچند سخته قبول میکنم .
دارای دیدگاه تیر 16, 1397 توسط مصطفی جلالی
من فقط میخام با یه دختر حرف بزنم دیگه هیچی برام مهم نیست . لازمه این همه زجر بکشم ؟؟؟؟؟ یعنی من لایق این نیستم که با یه دختر حرف بزنم ؟؟؟؟؟. یعنی انقدر پوچو بی ارزشم ؟؟؟؟؟؟؟ واقعا ؟؟؟؟؟؟؟
دارای دیدگاه تیر 16, 1397 توسط sama
اگه اینکارو بکنید و زندگی رو دوباره شروع کنید اتفاقات خوب خودشون میفتن حتی اگه براشون تصمیم هم نگرفته باشید. یکم که بگذره مطمئنا روابطتون با دخترا بهتر میشه. توی این جور چیزا اعتماد به نفس خیلی مهمه اگه به زندگی ادامه بدید و براش تلاش کنید این مشکل دیر یا زود حتما حل میشه. حتما موفق میشید.
پاسخ داده شده خرداد 31, 1397 توسط نازی قنبری
سلام
دوست عزیز ،قبل از اینکه موردی رو مطرح کنم می خوام بهتون یک تکنیک بگم،همین الان یک کاغذ و قلم بردارید،،در حال حاضر چه احساسی دارید و بهش از 100 چه امتیازی میدید? ( مثلا خوشحالم و 90) ان را روی کاغد یادداشت کنید و در خط بعدی بنویسید که همین الان چه افکاری از ذهنتون رد شد?

حالا بروید و پرسش و پاسخی را که تا الان داشتیم ،با صدای بلند بخوانید،حالا بعد از خواندن چه احساسی دارید و چه امتیازی می دهید ،لطه ان را یادداشت کتید و بنویسد چه افکاری از ذهنتون رد شد?
حالا اگر تمایل داشتید چیزهایی رو که روی کاغذ یادداشت کردید برای من بنویسید.

نازی قنبری
کارشناس ارشد روان شناسی بالینی
تلفن تماس: 021_23584444
داخلي 1 - کد مشاور 4640
موبایل: 09193809255
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

...