ایا ازدواج بدون دوست داشتن و عشق باید ادامه یابد؟

2,145 بازدید
سوال شده اردیبهشت 4, 1394 در ازدواج و طلاق توسط نگین
با عرض سلام و خسته نباشید.در توضیح سوال مربوطه عر ض میشود که من یک دختر شهرستانی بودم که وقتی ازدواج کردم البته خانواده همسرم هم همون شهرستان هستن وتهران امدم تنهای تنها بودم.اجازه کار هم نداشتم.شوهرم اهل رفت وامد با دوست هم نیست.هر وقت هم  که به شهرستان میرفتم اینقدر با عواطف من بازی میکرد که تنهام زود برگرد که دعوامون میشد با دلخوری برمیگشتم.تااینکه همه میگفتن بچه خوبه از تنهایی در میایی.اوضاع مالیمون اول زندگی اصلا خوب نبود بعد بهتر شد بچه که اومد بازم مشکلات تنهایی من حل نشد.شوهرم بیش از اندازه به خانوادش اهمیت میده به هیچ عنوان دوست نداره انها ناراحت بشن حتی اگه حقی نداشته باشن.حتی حاضره زندگیشو فدای ناراحتی انها کنه.من در این مدت بایکی دو تا از اقوام شوهرم صمیمی شده بودم رفت وامدم با اونها زیاد شده بود تا اینکه خواهر شوهر بزرگم که مطلقه بود در یک میهمانی که من نبودم پشت سر من زیاد حرف زده بود دروغ.غیبت.حتی تهمت .وبا من قهر کرده بود. البته از همون ابتدا ی اشناییمون تو همه چیز حتی انتخاب حلقه٫لباس عروسی٫وسایل جهیزیه من دخالت میکرد مامانم میگفت گناه داره مطلقه است هیچ وقت بهش هیچی نگو.بعد از مدتی فامیل شوهرم به بهانه اینکه نمیتونن بین انها و من .من را انتخاب کنن با من قطع رابطه کردن گفتن دوست ندارن دنبال این چیزها باشن.اون موقع من باردار بودم بچه دومم را.شوهرم فقط میگفت تو حق نداری هیچی بگی من پیگیری میکنم ببینم چرا اینجوری صحبت کرده.حتی معذرت خواهی هم نکرد.من ارزو بدلم مونده شوهرم سر میز شام وصبحانه اخبار گوش نده تبلت بازی نکنه .بامن صحبت کنه.حتی خیلی واضح ازش خواستم اینکار رو بکنه ولی گفته باشه باشه  الکی.پارک میریم ولی دریغ از یک کلمه محبت امیز بین ما.همش ایراد میگیره مثلا هفته پیش جلو در پارک به خاطر گوش ندادن دخترم که روی سکو ی پارک میدوید قهر کرد و به بهانه اینکه از رنگ قهوه ای مانتو من خوشش نمیاد برگشتیم خونه.با خواهر من بهخاطر اینکه از شوهرش خوشش نمیاد از همون اول ازدواجشون قطع رابطه کردیم البته بعد از این مورد من هم با همون خواهر شوهرم قطع رابطه کردم.هر وقت هم خونه مادر شوهرم میریم مساله اون مطرح میشه همشون با من سرد رفتار میکنن منو پذیرایی نمیکنن.با من حرف نمیزنن.میگن ببخشش .اولا که معذرت خواهی نکرده.ثانیا  در میهمانیا طوری به من پشت میکنه و غر غر میکنه که میدونم از من اصلا خوشش نمیاد.البته الان ازدواج کرده ویه بچه ۴ساله داره.به هر حال شوهرم جلو صحبت کردن منو تو خانوادش میگیره نمیزاره در مورد مشکلات خودم صحبت کنم میگه ناراحت میشن شایدهم قهر کنن ولی احساسات من اصلا مهم نیست انگار نه انگار که تکیه گاه من.ومن بجز اون هیچ کی رو ندارم .من هنگام زایمان دومم با شوهرم قهر بودم یعنی خودش قهر کرد فقط به این دلیل که تاریخ زایمانم رو به فامیلشون درست نگفته بودم به نظر من اصلا به کسی ربطی نداره تازه تاریخ زایمان حدودی.به هر حال الان که درست زندگیمو نگاه میکنم هیچ عشق  حتی دوست داشتن هم نمیبینم.


روز مادر  دخترم صبح زود اومد پیش من خوابید منو بوسید گفت روزت مبارک مامان.بعد به شوهرم گفت بابا تو هم بگو.شوهرم گفت من از این چیز ها بلد نیستم.یعنی یه گلوله نفرت گذاشتن تو قلب من .حالا کادو که دیگه هیچی.


ولی چند ساعت بعدش به مامانش زنگ زد وروز مادر رو جلو چشم من تبریک گفت.زندگی با یه مرد عصبی.سرد و بیروح خیلی سخته.


شوهرم الان وضع مالی خوبه داره تو فرود گاه کار میکنه مغازه هم داره یعنی هم کارمند هم شغل ازاد داره.هر سال هم چند میلیونی به عنوان حق پدرش به خانوادش میده البته در این مورد اول ازدواج به من هیچی نگفته بود بعدها خودم فهمیدم.من ناراحت نیستم ولی وقتی مناسبتها برای من کادو نمیگیره یا هر وقت چیزی برا خونه میخوام بگیرم باید زیاد دلیل بیارم و التماس کنم که پول بده خیلی ناراحت میشم و غصه میخورم.


من الان توشرایط روحی خیلی بدی هستم.ارامش ندارم هر روز صبح که از خواب بیدار میشم تو ذهنم با همه چیز و همه کس میجنگم گریه میکنم حتی با بچه هام نمیتون رابطه خوبی داشته باشم من در طی روزفقط و فقط ۲۰تا۳۰دقیقه تلفنی با مامانم صحبت میکنم.
من ۳۲سالم.لیسانس کامپیوتر.۱۲سال ازدواج کردم قبل از ازدواج لیسانسم گرفتم.۲تا بچه دختر۸ساله و پسر ۴ساله دارم.

علاوه بر این مشکلات استرس بزرگی که یکسال زندگی منو تحت تاثیر قرار داده بیماری دخترم هست که با کوچکترین علایم سرماخوردگی پلاکتش افت میکنه و ۱هفته باید بیمارستان بستری باشه.(ای تی پی )ما هفته دوم عید رو بیمارستان محک بودیم.

1 پاسخ

پاسخ داده شده اردیبهشت 4, 1394 توسط Shirazi
سلام دوست عزیز
با توجه به شرح مشکلاتتان شما پس از ازدواج. از شهر و خانواده خود دور شده اید و در شرایط جدیدی قرار گرفته اید که این سازگاری  خود یک استرسور است (ازدواج و مهاجرت) و قبل  از انطباق با شخصیت و شرایط زندگیتان و حل تعارض ها و تفاوت های فردی و خانوادگی باردار شده اید در حالی که با همسر و خانواده ایشان مشکلات زیادی داشته اید, همین استرس ها باعث پناه بردن شما به روابط با افراد دیگر و ایجاد مشکلات تازه گردیده است,  و در واقع بیشتر همسران وقتی از تغییر و حل مشکلات ارتباطی و تعارض با همسر خود دست میکشند و نا امید میشود به دنبال رابطه یا موضوعی خارج از روابط با همسر میروند و این روابط زن و شوهر ضلع سومی پیدا میکند که میتواند کار, تحصیل, ارتباط و حتی روابط فرازناشویی باشد, همچنین مشکلات شما با خانواده همسرتان نیز برگرفته از مشکلات شما با وی است.در حال حاضر نیز دچار افسردگی شده اید و در اولین قدم باید در پی درمان خود باشید, و پس از ان با یادگیری مهارتهای زندگی در پی ایجاد روابط سالم و عاطفی تازه ای با همسرتان باشید. درباره مهارت های زندگی و افسردگی به زودی برایتان پاسخ خواهم نوشت با توضیحات بیشتر.
سلامت باشید

کارشناس ارشد روانشناسی شخصیت
شماره تلفن : 77701338 - 77874492
صدای مشاور 9092301218 دوشنبه و چهارشنبه از ساعت 16 الی 18
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

...